شمس الدين محمد كوسج
162
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
بيامد هم اندر زمان جنگجوى * نگه كرد سوسن به بالاى اوى گوى ديد همچون كُهِ بيستون * دو بازو به كردار ران هيون به بالا بلند و به بازو قوى * بر و سينه و تن همه پهلوى يكى گرزهء گاوپيكر به دست * خروشنده بر جاى چون پيل مست به دو گفت سوسن كه اى نامدار * توانى « 1 » كه فرزند سام سوار « 2 » ، ببندى « 3 » چو آرم به نزد تو مست * خود و نامداران خسروپرست بكوشى به كينه چو شير ژيان * برآوردگه بر ببندى ميان سپارم به دست تو او را چنان * كه آريش ايدر به سان زنان دگر نامداران چو گودرز و گيو * فريبرز « 4 » كاوس و رهام نيو به سوسن چنين گفت فرزانه شير * كه گر بينم اين نامدار دلير چو بيند مر او را جهانبين من * بينى به كين جستن آيين من به پيكان بدوزم تن « 5 » نامور * كه سيمرغ گردد به دو مويه « 6 » گر ببند از پى راه رفتن ميان * ببينيم تا بر چه گردد « 7 » زمان
--> ( 1 ) . ن : تو دانى . ( 2 ) . ن : جهانپهلوان را بوى خواستار ، پس از اين بيت افزوده است ( در عوض بيتهاى 42 - 46 را ندارد ) : نبرد ورا مىكنى آرزوى * برابر به دو مىكنى گفتوگوى اگر با من آيى ببسته ميان * بكوشى بمانند شير ژيان تو باشى ميان يلان سرفراز * همه شهر توران برندت نماز همه نامداران خسروپرست * سپارم به دست توشان خفته مست به سوسن چنين گفت پس نامدار * جهانپهلوان را همه خواستار ( 3 ) . س : ببستى . ( 4 ) . ك : فريبرز و ؛ متن : س . ( 5 ) . ن ، س : سر . ( 6 ) . ن : نوحه . ( 7 ) . ن : چنين گفت مر شاه را آن ، پس از اين بيت افزوده است : بفرماى تا ساربانت هيون * بيارد برم چونكه بيستون بفرماى تا اشتر آرند چند * سپارند يكسر بدين هوشمند